الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
369
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
تغاير مفهومى است . بارى ، علاوه بر آنكه غيريّت صفات با ذات در ذات بارىتعالى مستلزم توالى فاسدهء كثيره مىشود كه در نهجالبلاغه بيان فرموده است ، از ادلّهاى كه بر آن اقامه شده است يكى هم اين است كه ذات واجبالوجود ، وجود محض و صِرف وجود است و عالىترين مراتب وجود ، وجود اوست كه غيرمتناهى و نامحدود است و در عين بساطت ، داراى جميع مراتب وجوديّهء مادون خود مىباشد و چون علم و قدرت و ساير صفات نيز وجودند ، واجبالوجود واجد مراتب همه هست ، مانند نور كه نور شديد ، مركّب از انوار ضعيف نيست بلكه نور واحدى است كه داراى جميع مراتب مادون خود مىباشد بدون اينكه هيچ يك از آنها باشد . ولى ظاهراً اين دليل مبتنى بر اشتراك معنوى لفظ وجود ، و اصالةالوجود است كه چون محقّقان در الهيّات اسلامى در معرفت خدا و صفات او بر اين اساس اتّكا نمىكنند ، به همان ادلّهء ديگر كه به آنها اشاره شد اكتفا مىكنيم . و امّا سخنان امام عليه السلام در نهجالبلاغه در اين مورد كه پايه و اساس مسألهء نفى معانى است و همه از آن اقتباس نموده و علما و حكما آن را شرح و تفسير كردهاند ، مانند ساير سخنان آن حضرت در نهايت اتقان و استحكام است . از جمله در خطبهء اوّل كه محقّقان فلاسفه و اهل علم و معرفت آن را با بيانات علمى شرح نمودهاند مىفرمايد : أَوَّلُ الدّينِ مَعرِفَتُهُ ، وَ كَمالُ مَعرِفَتِهِ التَّصديقُ بِه ، وَ كَمالُ التَّصديقِ بِه تَوحيدُهُ ، وَ كَمالُ تَوحيدِهِ الإِخلاصُ لَهُ ، وَ كَمالُ الإِخلاصِ لَهُ نَفيُ الصِّفاتِ عَنهُ ، لِشَهادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّها غَيرُ المَوصوفِ ، وَ شَهادَةِ كُلِّ مَوصوفٍ أَنَّهُ غَيرُ الصِّفَةِ . فَمَن وَصَفَ اللَّهَ سُبحانَهُ فَقَد قَرَنَهُ ،